سلام ، من فاطمه ام . فاطمه ی گاف بده ! امروز دوباره چندتا گاف دادم و فکر کنم باید این لقب جدید و بپذیرم . البته اونقدراهم جدید نیست ...
خب از امروز صبح شروع میکنم . رفتم سرکار . با بچه ها کلاس برگزار کردم و علی اکبر برام آویشن آورده بود ! انقدر در حد خفگی سرفه میکنم و آلرژی شدید دارم که بچه ها فهمیدن . اینم که رفته بود مسافرت ، میگه از کوه آویشن کندیم ، مفیده برای سرفه خوبه . فکر کنین چقدر آدم خوشحال میشه ؛) حتی یه بچه ی ۱۱ ساله هم میفهمه چطور دیگران و درک کنه ، اما یک آدم بالغ نه ...
کلاس و که گذروندم ، سریع اسنپ گرفتم تا به مطب برسم . دوباره قلبم گرومپ گرومپ میزد ، به روی خودم نیاوردم . سعی کردم مثل همیشه ی خودم باشم . یکی از منشی ها گفت خیلی صداتون کردم ، خیلی دنبالتون دوییدم ، نبودین . منم ازش مودبانه و مثل آدممم عذرخواهی کردم . دکتر و هم که دیدم ازش به خاطر اون شب معذرت خواستم . خب داشت خیالم راحت میشد که گاف ندادم و انگار همه چیز خوبه که ، یهو گوشیم زنگ خورد . منم دستگاه بهم وصل بود نمیتونستم گوشیم و بردارم که . تقریبا زیر شکمم بود . حالا چطور اون زیر رفته بود جریان داره . آقا منشی ها اومدن ببینن گوشی کجاست ، یهو اون خانم رو مخه خندید گفت چیه مصی رگبار زنگ زده ( جریان مصی رگبار این که ، من و خواهرم سر یه شوخی مسخره و بی معنی همدیگه رو اینجوری سیو کردیم .. منم دیگه حواسم نبود اسمش و تغییر بدم که جایی زنگ میزنه آبروم نره ) نگووو اون روز که گوشیم و جا گذاشتم ، خواهرم چندبار زنگ زده اینا دیدن :)))))) منم میخواستم سرم و بکوبم دیوار . گفتم نه این یه شوخی بود بین خواهرم و این حرف ها .. نگو من یه کم حرکت کردم اون جریان سیم که به گردنم وصب بود قطع شده ..دکتر اومد و گفتم تقصیر خانم فلانی نیست اومد کمک کنه گوشیم و بردارم و اینا .. دکتر دعوام کرد و آره . البته دعوای اونجوری نه ، فقط گفت حواسم باشه .. بعدم یکی از منشی ها به اون یکی گفت آره تو خانم فلانی و تکون دادی که گوشیش و بدی اون اتصالات قطع شده . گفت ، خود فاطمه گفته ! گفتم بیا همینجوری که برام قیافه میگرفت ، الان بدترم میکنه . من به دکتر گفتمااا تقصیر خودم بود . موقع رفتنم ندیدمش که بهش بگم بد برداشت نکنه حرفم و ..
واقعا دلیل این همه اتفاق ضایع چیه ؟! کائنات شوخی دارن با من ؟! منم مثلا خواستم یه کم این فضای مسموم و عوض کنم ، گفتم سه جلسه اومدم هربار یه داستانی دارم ، خدا هفت جلسه ی بعدی و به خیر بگذرونه =} و اینگونه بود که اینگونه شد !
میخوام مثبت باشم ، میخوام بگم چیزی نشده ، اما این مغزم هی این اتفاق و بزرگ و بزرگ ترش میکنه ... ولی دکتر دیدین انقدر با فهم و شعور ؟! داشت بهم ورزش گردن میداد ، پایین روسریم و گرفت بعد دستش و با روسری گذاشت روی چونم . چون دیده بود حجاب اینا دارم ، خیلی حواسش بود :)))) چجوری یه نفر انقدر با شعور میشه یه نفر اونقدر بیشعور که توی خیابون هر زن و دختری میبینه باید تیکش و بندازه .. البته فقط همین نیست ، مثلا تا جایی که بتونه نمیاد داخل اتاقک ، به منشی ها میگه ، روز اولم گفت این کار و میکنم که راحت تر باشی و غیره ! رفتار اخلاقی و حرفه ای دکتر از اینجا پرانتز تا خود مطب »»»»»»»»»»»»»
ولی من مونده ام و خجالت و هفت جلسه ی سگی دیگه . خدایا خودت به خیر بگذرونننن . اصلا بعد این هفت جلسه میخوام بذارم برم و دیگههه از صد کیلومتری اون مطب اصلا رد نشممممم .
چقدر بد قوس و قوز کمر . پاهای ضبدری و .. خدایا نمیشد یه کم روی اندامم بیشتر وقت میذاشتی ؟! واقعا هر حرفی که میزنن درباره ی بدنم میره و میچسبه کف مغزم ، کنار افکارم جا خشک میکنه . انقدرر من و اذیت میکنه تا وقتی جلوی آینه میرم با تنفر به خودم خیره بشم ...
_ نیاز دارم از مغز همه ی آدم ها پاک بشم ، این منم و حرف هایی که اگه نیام و اینجا نزنم من و پودر میکنه ..