539

# ادامه نوشته

538

# ادامه نوشته

537

نازک نارنجی شده ام . حرف ها قلبم را مچاله میکنند ، خراش می اندازن به روح سرگردانم ، سنگ میشوند در گلویم ...

وجودم ترک بر میدارد از نگاهشان . از کلامشان . انگار که از درون هزاران بار خورد شوم و از هر تکه ام نوای غم سر دهند .

این روز ها بی صدا بسیار میگریم . خودم را درون خودم مچاله میکنم . پرت میشوم بین نی زار ها .. پرت میشوم در اقیانوسی مواج ، میگذارم من را در خود تا ژرف ها غرق کند .

دستمال که به روی زخم های عمیق ببندی باز هم خونی میشود . خون میچکد از وصله پینه هایم .

این روز ها نازک نارنجی شده ام . منتظرم تا گریه من را در خود خفه کند . منتظرم تا به دل بگیرم . تا برنجم .

وجودم درد دارد این را خوب میدانم ...

536

نمیدونم

فکر کنم استعداد رانندگی ندارم

وگرنه بعد چهار پنج ماه ننشستن پشت فرمون باید بلد باشم چیکار کنم !!

نه ؟

-- راستی با باباتون رانندگی نکنید

این صدبار

گواهی نامه هم تا مطمئن نشدی ماشین میخری نگیر

حالا تو گوش نده

535 صحبتی با خدا

.

# ادامه نوشته