534 من همه چیز رو عمیق حس میکنم
من برای مردی که موقع راه رفتن خمیده اس و پاهاش میلگه و همینجوری کار هم میکنه غصه میخورم . من برای بچه گربه ای که مادر نداره بغض میکنم . من برای گلی که چند وقته بهش آب ندادن ناراحت میشم . من برای آدم هایی که از لحاظ ذهنی یه کم باهامون متفاوت ترن و دنیای قشنگی دارن ، اشک میریزم . من برای درخت هایی که قطع میشن یا حتی یه شاخه از اون ها میشکنه غمگین میشم . من حتی وقتی قبرستون هم میرم سعی میکنم پا روی قبر کسی نذارم .. من حتی برای قبر های قدیمی که مشخصه خیلی وقته کسی بهشون سر نزده غصه میخورم . برای پرنده ای که از طرف مادرش طرد میشه و از لونه میندازنش بیرون گریه میکنم :) من خیلی عمیق همه چیز رو درک و حس میکنم .. و جای دیگران دچار عذاب وجدان و غصه میشم .
جسمم سال ها پیش در دریا دفن و حالا تبدیل به بارون شدم ، اندراحوالات یک روح گمشده ...