369
قبول دارید آدم باید با هم نوع خودش بگرده ، سفر کنه و معاشرت داشته باشه ؟ به نظر من هیچوقت دو تا اعتقاد و تفکر متفاوت نمیتونن با هم ارتباط صمیمی برقرار کنن ، مثل امروز .
پدرم به دوست صمیمی داره که از یه زمانی تصمیم گرفتیم هرازگاهی بریم با اونا بیرون و گردش . اما توی این چند سال من اصلاااا نتونستم با همسرش ارتباط برقرار کنم . در صورتی که با دوست پدرم خیلی راحت ترم .
خلاصه امروز دوباره با دوست پدرم و دوست همسرش و خواهر همسرش راهی جاده شدیم . من از شب قبل گفتم که بهتره نیام چون حوصلم سر میره و کاری ندارم که انجام بدم ، اما به خاطر اصرار خانواده رفتم . خلاصه که بگم اصلااا خوش نگذشت . نه تنها من و خواهرم بلکه مادرمم حرفی نداشت با اونا بزنه . میدونین ما ذات ان آدمای خاکی هستیم ، دور از کلاس و این ها . اما اونا یه کم اهل پز ان . مثلا از دارایی هاشون حرف بزنن ، یا از سفرهای با کلاسشون . و به شدتتتت عاشق این که پز خانه داریشون و بدن که چقدر کد بانو تشریف دارن و مادر های نمونه ای هستن ، حتی این که چه خوراکی های لاکچری میدن بچه هاشون ببرن مدرسه هم صحبت میکنن ، یا این که از چه نوع لوازم مارک و اصلی استفاده میکنن . مادرم که کلا اهل این مدل حرف ها نیست . پس امروز خیلی بد بود . چون باید این حرف هارو تحمل میکردم . انقدر اخمم تو هم بود و پکر شده بودم که دوست بابامم فهمید .. واقعا سخت بود چهره ی خودم خوشنود و راضی نشون بدم . دیدم نهه اینا تموم نمیکنن حرفای تکراری و خسته کنندشون و . نه اهل شوخی ان نه اهل بازی . رفتم داخل ماشین دراز کشیدم و تا ناهار خوابیدم . انقدررر خسته بودم که راحت خوابم برد . خیلی ام چسبید . اگه دست من بود کلا از ماشین دیگه بیرون نمی اومدم !! تازه انقدرییی کلافه شده بودم ، هم از شلوغی دور و برم که کلی آدم اونجا بود ، هم از گرما و هم از تنهایی که تقریبا یه صدباری به مامانم گفتم خواهش میکنم برگردیم خونههه .
تهش این که بهتره آدم با کسایی مثل خودش بگرده ، متاسفانه پدرم زیاد متوجه این موضوع نیست ، البته که خودش فهمید حوصله ی من و خواهرم سر رفته و کلافه ایم . حتی پدرمم یه جاهایی حرف کم میاورد با این جماعت ، با این که توی هر جمعی باشه سریع رفیق میشه . به هر حال اگر قرار باشه باز هم با این جمع قرار بذارن ، من یه نفر نمیرم .
__ وای خیلی خوابم میاد دارم بیهوش میشم
_ البته بگم ، اینم اصلا توهینی به اون ها وشخصیتشون نیست . آدم ها با هم متفاوت ان و هرکس یه جوره . شاید اون ها هم در کنار ما بهشون خوش نگذشته . به نظرم آدم فقط باید همراه مناسب روحیات خانوادش و پیدا کنه .
_ از حق نگذریم ، ولی خیلی بهمون احترام میذاشتن ، مخصوصا به پدر و مادرم
جسمم سال ها پیش در دریا دفن و حالا تبدیل به بارون شدم ، اندراحوالات یک روح گمشده ...