275

تا حالا قیمت انجمن صنفی گرافیک ایران رو دیدین ؟ به احتمال زیاد نه . من که خودم گرافیستم تازه امشب تعرفه هارو دیدم . راستش خودم ریختم !! اصلا همچین قیمت هایی و باورم نمیشد ! شوک شدم یه لحظه . هرچند قیمت ها برای اَمثال من نیست ، برای اون کسایی که بیشتر از ده ساله کارشون اینه و شناخته شده ان ، آدم حسابی ها هم میرن سراغشون و کلی هم هزینه میکنن . فکر نکنم اصلا بتونید قیمت هارو حدس بزنید ‌‌..

_ خدایا ، خودت مارو در لیست حرفه ای ها و آدم حسابی ها قرار بده ، الهی آمیننن !!!

داشتم فکر میکردم اگه وضعیت اقتصادی کشور اوکی بود الان گرافیستا در حد یه پزشک یا حتی بیشتر درآمد داشتن .. راحت میتونستن قیمت صنف و بدن .. ولی الان خیلی ها فقط یک پنجم قیمت اعلام شده میگیرن چون اصلااا کسی توانایی پرداخت همچین قیمت هایی و نداره . جز همون پولدارای خاص ؛)

حالا میفهمم چرا گرافیستا زدن تو کار اون ور آب و مجازی با کارفرمای خارجی در ارتباط ان :) چون کار حرفه ایِ اما به دلیل کم ارزش بودن پول کشور ، برای اون آمریکایی که دلار داره ، مفته ! میدونین چی میگم ؟! یعنی هردو طرف به طرز خفنی سود میکنن .

لپ تاپ نازنیم و که گرفتم باید خیلی تمرین کنم تا یه سری مهارت ها کامل یادم بیاد .. الان بیشتر از یک سال و نیمه که کامپیوترم نابود شده و روشن نمیشه .

خب من چیز ام اگه بعد دانشگاه اون استیگما سابق نشم :) همون دختر پرو بی اعصاب که دوست داره اونقدر غرق کار بشه که شب و روزش و فراموش کنه ! :)))) نصف شبی اون جنون کاری که داشتم بعد از مدت ها اومد سراغم ،،، حس کردم گم شدم اما انگار در درونم زنده هست ، فقط باید بیدار بشه ... یادتون که نرفته چقدر دیوانه وار سختی های کار و دوست داشتم ؟ اون خستگی شیرینی که از صبح تا نصف شب درگیرش میشی .. خیلی خوبه اون حس یهو بیدار شده نه ؟ :) الان شبیه خود خود خودمم . همون چیزی که همیشه دوست دارم باشم .. نه اونی که اتفاقات مسخره ی زندگیم داره تبدیل میکنه ..

وای ! جدی جدی اصلا فکر کردن بهش حالم و خوب کرد :) آدم باید دنبال چیزی بره که حالش و خوب کنه ، مگه نه ؟ پس احتمالا پنجشنبه باید یه نفر و از لیست هرجور شده خط بزنم ! ...

274

:))))) میگذره

# ادامه نوشته

273

داره عمیقا حالم از محتوای اخیر وبم به هم میخوره =) کی این دانشگاه سگی شروع میشه ، مشغول بشم ، فراموش کنم این شرایط و

272

یه نصیحت دوستانه ، به پسر هایی که اول اسمشون با میم شروع میشه اعتماد نکنید =) چرا ؟

نه اندفعه قضیه میم نیست ، قضیه یه میم احمق دیگه هست که از قضا هم اسمم هستن ! و چی میگه ؟ میگه میخواد من و بشناسه ... الان هرچی از خشمم بگم کمه . حالا این یکی از کجا اومد ؟

_ ما یه گروه داشتیم بچه های توییتر توش بودیم که همین چند وقت پیش حذف شد . این یارو هم من و اد کرده بود . خب من کلا پایه رفاقت های مجازی ام . اصلا هم منظوری ندارم همونجوری که با خیلی از بچه های بلاگفا اوکی ام ! تازه اصلا وقت نمیکردم داخل گروه حرف بزنم و ساکت ترینشون من بودم . یه دوباری عکسم پروفایلم بود که برداشتم و اصلا فکر نکنم دیده باشه !! توییترم که اصلا قیافم معلوم نیست .. تازه داخل توییتر اصلااا از خودم چیزی نمیگم که آشنا پیدا نشه من و بشناسه . هیچکسم نمیدونه پیچ اینستام چیه .

بازززز با همه ی این ها اومده به بهانه ی گرفتن وی پی ان میگه : شما مال کدوم شهر بودی ،،، میگم چطور ؟ میگه همین جوری دوست داشتم بیشتر باهات آشنا بشم =))))))))))) یعنی الان من باید دهن کی و سرویس کنم ؟

میم ها جذب فاطمه ها میشن نکنه ؟! یا نکنه جذب اخلاق سگم که همیشه با جدیت آدم هارو نقد و تخریب میکنم میشن ؟

حالا جالبه داخل گروه که اصلا باهاش هم کلام نشدم ، نه داخل پی وی . اصلا نمیشناسمش فقط عکسش و از پروفایل دیدم .

باز میم اصلی و تا یه حدی میشناختم که الان باهاش حرف میزنم . خب تو غلط میکنی میخوای من و بشناسی :)

_از هرچی فرار کنی سمتت میاد واقعا ، از امروز میخوام از پول فرار کنم ، ببینم چی میشه !! =)))))

_ میم تو میم شد ، ای سگ :)

271

یه یک ساعت و نیم رفتم ورزش کنم الان دیدم 32 تا وویس از طرف میم دارم ،،،! هیچی دیگه دوباره استرس گرفتم

اومدم بلاخره کامنت هارو جواب بدم ، بعدش دوش بگیرم و ببینم چی گفته !

270

یکی بهم بفهمونه که باید در حال زندگی کنم و انقدر نگرانی آینده رو نداشته باشم .

البته اگه یه نفر یه چک بزنه تو صورتم خیلی بهتره ، شاید عقل بیاد سرم .

_ چه‌ وضعیت مزخرفی

_

269

داشتم برای خودم غر میزدم که چرا هرچی آدم بد چهرست از من خوشش میاد ، چرا اون خوش قیافه ها یه نفر بهم درخواست نمیده ، یا اگه هم میده آدم عوضی . بعد مامانم گفت تو که کلا طرز تفکرت یه چیز دیگه هست و برات اهمیتی نداره برای چی غر میزنی . چه فرقی به حالت میکنه ...

منطقی بود البته نه تا زمانی که یادم افتاد با یه پسر قرار آشنایی گذاشتم .

معادلاتم به هم ریخت

این منم ؟!

خلاصه این که عمیق به فکر فرو رفتم ، اصلا ...

268

از استرسم کاسته شده ،،، ورزش کردم :)

البته هنوز باهاش درگیرم ، گذاشتم یک ساعت دیگه دوباره شروع کنم .

خیلی دلم میخواد بیشتر اینجا بنویسم ولی سختمه

_ ولی چقدررر تغییر کردم :) ذهنیتم با آدم دو سال پیش خیلی فرق کرده و تازه متوجه شدم ،،،

267

اول از همه یه پوزش بابت این که کامنت هارو هنوز جواب ندادم ، منتظر یه فرصت مناسبم ، و بابت این که خیلی وقته به وب بعضی دوستان سر نزدم‌ ناراحتم ،، قول میدم که ارسرع وقت ، وقتی اوکی بودم هر دو کار و انجام بدم ..

بقیش و ترجیح میدم برم ادامه

# ادامه نوشته

266

از استرس دارم خفه میشم ، مخصوصا که وسط یه جمع بزرگ ام . تپش قلب شدید دارم . نمیدونم چطور خودم و کنترل کنم

همش تقصیر اون میم احمقه

حس بدیه

265

میم داره اذیتم میکنه ، اصلا از تفکرش خوشم نیومد 🙂 دوستان برای همیشه کنسله

264 میم کار خودش و کرد

بله ، میم بهم اعتراف کرد 🙂 فعلا اصلا اعصاب و حوصله ی این و ندارم که چیزی بگم ، اصلا . دو روز پیش وقتی با عصانیت اون حرفارو زدم میتونستم حدس بزنم که قراره چه اتفاقی بیفته . میدونستم قراره اعتراف کنه . سعی کردم در محترمانه ترین حالت ممکن جوابش و بدم . هروقت اعصابم اومد سرجاش شاید بتونم درباره ی این اتفاق مزخرف صحبت کنم .

263

هم اکنون نیازمند یک سینمایی یا سریال کره ای مود هستم ؛)

چیزی هست معرفی کنید ؟

262

# ادامه نوشته

261

یه چیزی و این مدت خوب فهمیدم . متوجه شدم احمقانه ترین کاری که یک زن میکنه انتخاب خانه داریه !! نه منبع درآمدی نه استقلالی و این زمینه ای میشه برای سو استفاده ی اکثر مرد ها ( البته استثناءاتی هم وجود داره ) و بعد برای کوچیک ترین چیزی محتاج همسر میشه :)

260

امروز روز خوبی بود ، سنگین ورزش کردم .

وسط تمرینم بودم ، جز خواهرم هیچکس خونه نبود یهو زنگ زدن که دارن میز کارم و میارن نصب کنن . حالا منم بوی عرررققق ، لباسم و میچلوندی ازش عرق میچکید ، بدنم داغ نمیشد سرد کرد . بدو بدو خونه رو مرتب کردم ، تیشرتم و کندم و کلییی به خودم اتکلن زدم . تصور کنید بوی عرق و اتکلن :)) بدبختا فکر کنم خفه شدن . اقا اینا ده دقیقه ای رسیدن . یعنی سَرم داغ ، صورتم مثل لبو قرمز . وضعیت بسیار ضایعه ای بود . تازه اندی هم پلی کرده بودم که قشنگ با ریتمش ورزش کنم =] وقتی رفتن بدنم هنوز گرم بود پس بعد از چند نرمش کوتاه مجدد شروع کردم . آقا من تا عید باید یه هفت هشت کیلویی کم کنم . البته که نیت برای سرحال اومدنمه ، ذهنم و از همه چیز پاک میکنه .

حالا بسی خوشحالممم =)))) میز نازنینم اومده و چندتا اتفاق کوچول دیگه که بابتش بسیارررر خداروشاکرم

259 ورزش

برای فراموش کردن آدم ها ورزش کنید . برای فراموش کردن روزای مزخرف ورزش کنید . برای فراموش کردن غم و درد ورزش کنید . برای شروع جدید ورزش کنید . اره =) این و از منی که توی روزای سختم ، ورزش نجاتم داده بشنوید .. پنج سال پیش تو اوج افسردگیم و خودزنی هام ... ، یک سال پیش زمان کنکور و حالا ؛)

258

برام نوشت :

سلام ،

نیمه شب شما بخیر

اهل پیاده روی هستین ؟

اگه اره ، شمارو دعوت میکنم به پیاده روی شبانم .

_ دیشب

_ حوصله ندارم ، نداشتم و نخواهم داشت

_

257

_ یه وقت هایی هست دلت میخواد ساعت ها بشینی و بدون این که قضاوت بشی برای یه نفر حرف بزنی =)

_ مود

256، این روزا ، پسر عمه و میم

همین اول بگم که فکر کنم خیلی طولانی بشه . بارون میاد . حالمان : هی میگذره ...

دیروز رفتم سرکار ، یکی مادر ها داخل نشسته بود ، گفت میتونم اینجا باشم یه کم حال دخترم خوب نیست . گفتم مشکلی نیست ، یه کم که از کلاس گذشت گفت نمیدونم چرا دخترم میگه مامان دلم برات تنگ میشه ، من برم گریه میکنه ، مادره کلی خجالت کشید و گفت ببخشید مزاحم شدم و .. ولی واقعا حضورش مشکلی نداشت . اواسط کلاس بودیم که گفت خدا صبرت بده چطوری با این بچه ها سر و کله میرنی ! همزمان ۱۵ نفر با هم داد میزنن ' خانمممممممم ' . از حرفش تعجب کردم ، ولی راست میگفت این مدت خیلی صبور شدم . آدمی مثل من که زود پرخاش میکرد الان آروم تر شده . البته یه بخشیش به خاطر این که : فقط به حقوقی که میگیری فکر کن ، اینجوری راحت تر میشه . اما خوشحالم بابتش .

یه کم دیگه که گذشت مامانه شروع کرد باهام صحبت کردن ، به بچه ها تکالیف داده بودم و یه کم ساکت تر شده بودن . وقتی از نحوه ی تدریس ام بهش گفتم و این که اینجا به خاطر محدودیت هایی که دارم نمیدونم زیاد مانور بدم ، از من خوشش اومد . به هر حال تجربه ای که به دست آوردم به خاطر کلاس های مجازی که برگزار میکردم و تحقیقات ام درباره ی آموزش کودک . حس خوبیه که از سن پایین تدریس و شروع کنی و وقتی به 18 سالگی برسی ( سن الانم) پر از تجربه باشی :)) خوشحالم اون زمان با این که مامانم میگفت امکانش نیست اما ول کن نشدم و کلاسای مجازی و برگزار کردم . حالا با مدیریت آموزشگاه صحبت کردم احتمالا قراره یه جای دیگه هم برام کار جور بشه . خداروشکررر

بریم ادامه از باقی ماجرا بگم ..

# ادامه نوشته

255دست اول

خبر دست اول این که . میم . داره دایرکتم درد و دل میکنه و نوتیفش میاد ... نمیدونم سین بزنم یا نه

میم من و مدیون خودش کرده با اون کادو

_ چرا باید پیامای آخرم درباره ی میم باشه ؟!! از صبح کلی حرف دارم بزنم اما وقت نکردم ،،، میگمشون حتما

254 هدیه ی میم

هدیه ی جناب میم ! به دستم رسید . باید بگم واقعا خوش سلیقه هست .داشتم فکر میکردم چطور به ذهنش رسیده همچین چیزی و برام سفارش بده . انگار که سلیقه ی من دستش باشه !! و فکر میکنم گرون هم باشه .. دفتر های دست ساز معمولا گرون قیمت اند و من بسی زیاددد شرمنده شدم :) خب الان چطور جبران کنم ؟!

_ داستان میم هم طولانیه ،

به اونایی که آشنان (مثل همسایه ها ) رمز و بخوان میدم ؛) ( رجوع به پست 274)

انقدر درخواست نفرمایید ‌...

253

باید بلند شم به کارام برسم ، اما یه گوشه از اتاق در افسرده ترین حالت ممکن کز کردم . صدای بارون میاد ... قرار بود هدیه ای که •میم• گرفته بود امروز برسه به دستم ، اما از هدیه خبری نیست . اگه رسیده باشه شهرمون دی جی کالا زنگ میزنه . خیلی کنجکاوم بدونم چیه . خیلی حرف دارم بزنم حسش نمیاد .. شاید اومد نوشتم .

اگه هدیه میم رسید بهتون میگم چیه .

252

ناشناس و یافتم

از توییتر بود

همین

251

ولی یه سری آدم ها استعداد عجیبی دارن به گند زدنِ حال و هوات =)

_ فحش های زشت

250

شخص ناشناس همچنان آهنگ میفرسته ، منم تصمیم گرفتم براش بفرستم تا جبران بشه !!

_ ولی خیلی کنجکاوم بدونم کیه چون سلیقه ی موسیقیش بسی پسندمه =)

249

الان که رفتم یه سر به تلگرامم بزنم ، دیدم داخل ناشناس یه نفر برام یه موزیک بی کلام فرستاده ، صدرصد نمیدونم کیه اما به شدت پسندم بود =)))

_ بزنید روی بی کلام ، میتونید گوش کنید ✨

248

امروز پرسید : چندتا از آهنگای مورد علاقتون و میفرستین ؟

گفتم باشه

فرستادم

گفت : پلی لیست فردام سرکاره

!!!

247 کادویی از طرف ناشناس

خیلی شخصی بود ، به کسایی که میشناسم رمز میدم =)

_ نمیخوام محتوای دوست داشتنی وبلاگم و خراب کنم با این ( شت ) :))))))))

# ادامه نوشته

246

پاک شد .