507

20 سالگی واقعا سن عجیبیه . انتظار یه کارایی و از خودت نداری ! مثلا توی 16 سالگی هیچوقت فکر نمیکنی 20 سالگی به چه آدمی تبدیل میشی . واقعا قابل حدس نیست ..

فکر کنم از 21 سالگی به بعد ترسناک تر بشه ..

506

چه بگویم ..

_ گوشی و که باز میکنی دنیای غم میریزه سرت . انگار معتاد شده باشی . هر چند دقیقه چک میکنی شاید پیامی داشته باشی .. اما نصف شب متوجه میشی چندین ماهه که یک نفرم سراغت و نگرفته !

گوشی مسخره اس . به جای ارتباطات گسترده ، بیشتر تنهایی و گوشه گیری و تزریق میکنه . جدی .

عجیبه

505

دکتر گفت وقتی امروز میری آزمایش بدی ، استرس نداشته باش رو جوابش تاثییر میذاره . از شش بیدار شدم تا حد امکان خودم و آروم نگه داشتم . بعد رفتم آزمایشگاه ، دکترش یه پسر جوون تتویی با موی فر بود . تازه جلوش کیفمم افتاد رو زمین و لباسمم چپه شده . صبح همه صورتم ورم ، چشما خواب آلود ، ناشتا دهن بو سگ ...هر چقدر اون تر تمیز بود من ترکیده . اخه کی هشت صبح به خودش میرسههه . البته که دکتر پلاستیکی بود چون نتونست رگم و پیدا کنه . هر دوتا دستمم تست کرد باز نتونست . یه خانم اومد دراز کش و به زور رگم و پیدا کرد بعد نمونه رو برد داد پسره گفت بفرمایید آقای دکتر :/ این چه آقای دکتر پلاستیکیه که یه رگ نتونست بگیره . دکتر پلاستیکی یه حلقه ی خوشگل دستش بود‌. خدایی سلیقه ی خودش بود یا خانمش نمیدونم ولی هرکی بود خیلی خوب بود .

نمیدونم این چیه که هرموقع در ترکیده ترین حالت ممکنم طرف مقابلم خیلی شیک و نایس ظاهر میشه . حالا فرقی نداره دختر باشه یا پسر .

کاش امروز برای زنش تعریف نکنه یه دختره اومد شبیه اسکلا بود :)😂

504

_

بلاخره بابا چرخ خیاطی خواهرم و خرید . یه چرخ نو . یه مدل خیلی خوب .

یه میز دارم که کارای خودم و روش انجام میدم . از این میز های شیب دار ولی میز برای چرخ نداریم . بنابراین یه میز بزرگ تر و دو نفره سفارش دادیم برای کارای خودمون . ولی چون از تولیدی سفارش دادیم خیلییی ارزون تر در اومد .

انقدر بچه رو حرص داد و به گریه انداخت تا بلاخره خرید :/

ولی باز هزاران بار خداروشکر .

_ این میز و بذاریم تو اتاق دیگه جا برای کارای دیگه نداریم . همینجوریشم دیگه تخت نذاشتیم تو اتاق چون خیلی کوچیک شده . وسایلای من و خواهرم انقدر زیاده که از در و دیوار ریخته بیرون . احتمالا اتاق و کلا کنیم اتاق کار ، شب ها بیایم توی پذیرایی بخوابیم 🚶🏻‍♀️😂 از وقتی که کمد دیواری انداختیم از لونه مرغم کوچیک تر شده . وقتی دو نفر هنری باشن تو خونه همین میشه ..

503 خواب

چند شب پیش خواب عجیبی دیدم . خوابی که از بس واقعی بود وقتی بیدار شدم گیج و منگ بودم . فراموش کرده بودم توی زندگی من چه خبره . خواب کسی رو دیدم که نمیشناسم ، اما چهره اش آشنا بود ..

بعد از چند روز که مینویسم تصاویر توی ذهنم محون . ولی اوج خواب اونجایی بود که دیدمش و دید من و . با ذوقی که شاید تاحالا تو زندگیم تجربه نکردم محکم بغلش کردم . اونقدری محکم که تاحالا هیچ کس و اینجوری بغل نکردم . بهش گفتم اندفعه دیگه نمیری ، میمونی ؟ اونم گفت نمیرم . تو خوابم اینجوری بود که انگار نوبتی از هم فاصله میگرفتیم و دیر به دیر هم و میدیدیم . به مامانم گفتم ، اندفعه دیگه نمیره ، منم نمیرم ، هردوتامون میخوایم بمونیم . خواب عجیبی بود . وقتی از خواب پریدم فکر کردم هنوز کنارمه .

طبق عادت عجیب همیشگی ، رفتم فال گرفتم . اومد : یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ..

502

دیروز تولد الف بود . من و محدثه رو به کافه دعوت کرد . اخلاقاش انگار بهتر شده . یه سری کارای مسخرش و کنار گذاشته . خیلی خوش گذشت . کلی هم چرت و پرت گفتم و خندیدم :) براش پالت سایه خریدم .خوشش اومد . کیک و اینا هم خوردیم و زحمت کشید پول کافه رو حساب کرد .

گاهی بیرون رفتن با آدم هایی که میدونی هرجور که هستی قبولت دارن خیلی حس بهتری داره . درسته یه ترکیب عجیب و کنار هم تشکیل میدیم ولی مهم اینه حداقل اون تایمی که باهاشونی خندیده باشی :)

501

ولی میگما من بعضی اوقات از آدم هایی خوشم میاد که اصلا بهم نمیان ! میدونی این حجاب و استایلی که دارم باعث میشه یه جور دیگه دیده و تصور بشم . البته من با بخش حجاب اصلا مشکلی ندارم . خودم انتخابش کردم و واقعااا دوستش دارم . ولی این بخشی که برای بقیه عجیبه از همچین تایپ هایی خوشم بیاد باحال نیست 😂

_ولی جذابیت آدم های ترکیبی پرومکسی که مثل خودمن 🫴🏻🥹✨

(البته منظورم این نبود که من جذابم ..ولی خب

ما پرومکس ها متاسفانه خیلی کم هستیم و معمولا هم رو پیدا نمیکنیم . این خیلی بدهههه . حقیقتا خیلی وقته یکی مثل خودم پیدا نکردم .