84 ای پرنده ی مهاجر ...
_مهاجرت خیلی سخته ...
+چطور؟
_ وقتی که بری ممکنه دیگه هیچوقت نتونی برگردی ..
* شما هم وقتی عکسای کسایی که مهاجرت کردن و میبینین یه غم خاصی میاد سراغتون ؟ :) . میترسم ، میترسم روزی برسه که منم مجبور بشم برم ... کل زندگیم و توی دوتا چمدون خلاصه کنم ، از مادرم دل بکنم ، برای آخرین بار همه ی عزیزانم و ببینم و آخرین چای داخل ایرانم و بخورم ... خیلی سخته :) فکر کردن بهشم آدم و آزار میده ..
* اگه روزی دیدین فاطمه استیگما نوشته که مهاجرت کرده ، بدونین خیلی مقاومت کرده و جنگیده ، تا آخرین لحظات سعی کرده کم نیاره ... اما نشده .. نشده که بشه !!
* دعا نمیکنم اون روز بیاد اما دعا میکنم به جای مهاجر مسافر باشم ، هرجای دنیا هم برم بازم برگردم ...

جسمم سال ها پیش در دریا دفن و حالا تبدیل به بارون شدم ، اندراحوالات یک روح گمشده ...