۱۱۵
نیاز دارم همین امشب عاشق بشم و فردا صبح فراموش کنم عشق و !!
اما یه مشکلی هست ، یه شبه نمیشه عاشق شد
یه روزه هم نمیشه عشق و فراموش کرد ؛)
ولی نه اون عشقی که شماها فکر میکنید :))) میدونی ؟!
نیاز دارم همین امشب عاشق بشم و فردا صبح فراموش کنم عشق و !!
اما یه مشکلی هست ، یه شبه نمیشه عاشق شد
یه روزه هم نمیشه عشق و فراموش کرد ؛)
ولی نه اون عشقی که شماها فکر میکنید :))) میدونی ؟!
اعلام کردن امشب نتایج کنکور میاد .. قلبم تو دهنم میزنه .. اگه امید به کنکور عملی نبود تا الان سکته زده بودم . معدم به شدت دردمیکنه و سردرد دارم از استرس و نگرانی ... انقدر یهویی اخه ؟! اول میگن بعد تاسوعا عاشورا ، الان میگن امشب !! به احتمال زیاد گند زدم .. امیدوارم با کنکور عملی گندم و جمع کنم . نتایج نیومده میدونم چه خراب کاری کردم . یک درصدم نمیخوام به خودم امید بدم که یهو از نتیجه افتضاح شوکه بشم . در حال حاضر بدترین نتیجه رو در نظر گرفتم . دیگه از ۵۰ هزار که بیشتر نمیشم نه ؟! :))) اره تا همینقدر افتضاح ذهنم رفته . شایدم بدترررر :)))) خدا تا شب بهم رحم کنه .
من ابتلا به بزرگ بینی مشکلات کوچک دارم ، به خاطر ترس هایی که از گذشته باقی مونده . مشکلم حل شد .. الان که دو سه تا پیام های قبلی و میخونم میبینم چقدر عصبی شده بودم ...
بلاخره با یه تراپیست تماس گرفتم ... امیدوارم حال روحیم بهتر شه ... بهم گفت باید زودتر اقدام میکردم که انقدر کهنه نمیشد :)
همین الانشتم خیلی شک دارم ... نمیدونم کار درستی میکنم یا نه
از خودم متنفرم .. بعد از دو سال دوباره ارزو میکنم کاش بمیرم . زنده بودنم مزخرف ترین اتفاق ممکنه .
یه شبه همه ی اون حسای گذشته اومد سراغم
دوباره همون استیگما شدم . دوباره و دوباره و دوباره
اینبار تمومه
انقدر زخم میزنه و زخم میخورم تا خفه شم . فکم درد میکنه
شب بدیه
از شبا متنفرم
از زندگیم متنفرم
از همه چی
از همه چی
از همه چی
امشب یکی از اون شباست ، یکی از او شبایی که مامانم بد صدام میکنه . بد نگام میکنه ، از من بدش اومده . از اون شباس که میگه کاش به دنیا نمیومدم . یکی از اون شباست که باید از خواب بپرم و با صدای لرزون صداش کنم و بپرسم ساعت چنده تا ببینم چجوری جواب میده ، آشتی یا قهر !! احتمالا خیلی قهر . قلم تند میکوبه چشمام دارن اشک میریزن . استرس گرفتم و بغض ولم نمیکنه . من کار اشتباهی کردم ؟! حتما اره ... وگرنه دوباره گذشته تکرار نمیشد . قلبم لحظه به لحظه بیشتر به قفسه سینم با استرس میکوبه . بد ماجرا اینجاست من خونه ی مادربزرگمم و اون خونه ! با استرس تا فردا شب که بیاد باید صبر کنم تا ببینم چقدر قهره ، یه هفته ای یا مثل قبلنا چندماهه ... :) هروقت اینجوری میشه میترسم ، بدنم میلرزه !! و احساس میکنم تنها ترین ادم زندگیمم . احساس خفگی میکنم . نفس کشیدن سخته . داره مدام بهم پیام میده و تیکه میندازه . داره .. بهم .. همش .. تیکه میندازه .. واقعا نمیتونم نفس بکشم .. نمیتونم .. دارم خفه میشم . نباید اینجور بشه .. نباید
نمیتونم
نمیتونم
کاش یکی کمکم کنه .. دیگه نمیتونم
راستی بیاین از دوستان عزیزززمم بگمم 🙂😂 همونایی که موقع امتحانات بهم میگفتن زودتر کنکور بده میخوایم کلی جشن بگیریم و بیرون بریم و ... ایده ی خودشون بود !
حالا زیباست که کنکور دادم و پرت شدم تو غار تنهایی ، پشت سر هم استوری دورهمی هاشون و میذارن و عمیقا من و فراموش کردن 😂💔 کسایی که خودشون مدام بهم میگفتن که بعد کنکور دیگه باید باهامون بیای و ... خلاصه این که هیچوقت تظاهر به دوست داشتن یا اهمیت دادن نکنید .
و یه خبر دیگه ، میدونستم مهدیه هم بلاخره فراموش میکنه .. تقریبا سه چهار ماهی هست که دیگه ازش پیامی ندیدم .
بچه های گپ هم کم کم فراموشم کردن .. انفالوشون کردم و از پیجم ریموو .. شاید زیاده روی کردم نه ؟ بیخیال
استیگما دوباره برگشتم ! کارورزیم بلاخره تموم شد . کلی اتفاق افتاد این گند روز که خلاصه هم نمیشه کرد ... گوشی جدید گرفتم . مجددا کلاس زبان انگلیسی ثبت نام کردم ( زبانی که ازش متنفرم و هیچوقت نتونستم توش پیشرفتی داشته باشم -_-) کلاس زبان کره ای و ادامه میدم و برعکس اون ، عاشقشم . البته انقدر یهویی بعد کنکور بدون استراحت سرم شلوغ شد که مغزم داره بهم ناسزا میگه . شبیه این آدمای گیج و منگ شدم که یه کارایی در طول روز میکنن اما نمیدونن چیکار ! به خودم میام و میبینم شب شده با کلی کار نصفه نیمه . شاگردام خوبن ، حالا که کارورزی تموم شده میخوام بیشترشون کنم اما نمیدونم کجا میشه درست و حسابی تبلیغ کلاسام و کرد ! . پیجم ، دلم میخواد زودتر رشد کنه و کلی ایده براش دارم اما وقت نه ... کنکور عملی ۲۸ مرداده و از بس درگیر بودم که وقت تمرین نداشتم . همچنان ازتون میخوام برام دعا کنید ...