۱۱۵

نیاز دارم همین امشب عاشق بشم و فردا صبح فراموش کنم عشق و !!

اما یه مشکلی هست ، یه شبه نمیشه عاشق شد

یه روزه هم نمیشه عشق و فراموش کرد ؛)

ولی نه اون عشقی که شماها فکر میکنید :))) میدونی ؟!

114 دلم گرفته

پاک شد

# ادامه نوشته

113 نتایج

اعلام کردن امشب نتایج کنکور میاد .. قلبم تو دهنم میزنه .. اگه امید به کنکور عملی نبود تا الان سکته زده بودم . معدم به شدت دردمیکنه و سردرد دارم از استرس و نگرانی ... انقدر یهویی اخه ؟! اول میگن بعد تاسوعا عاشورا ، الان میگن امشب !! به احتمال زیاد گند زدم .. امیدوارم با کنکور عملی گندم و جمع کنم . نتایج نیومده میدونم چه خراب کاری کردم . یک درصدم نمیخوام به خودم امید بدم که یهو از نتیجه افتضاح شوکه بشم . در حال حاضر بدترین نتیجه رو در نظر گرفتم . دیگه از ۵۰ هزار که بیشتر نمیشم نه ؟! :))) اره تا همینقدر افتضاح ذهنم رفته . شایدم بدترررر :)))) خدا تا شب بهم رحم کنه . 

112

من ابتلا به بزرگ بینی مشکلات کوچک دارم ، به خاطر ترس هایی که از گذشته باقی مونده . مشکلم حل شد .. الان که دو سه تا پیام های قبلی و میخونم میبینم چقدر عصبی شده بودم ... 

 

111

بلاخره با یه تراپیست تماس گرفتم ... امیدوارم حال روحیم بهتر شه ... بهم گفت باید زودتر اقدام میکردم که انقدر کهنه نمیشد :)

همین الانشتم خیلی شک دارم ... نمیدونم کار درستی میکنم یا نه 

110

از خودم متنفرم .. بعد از دو سال دوباره ارزو میکنم کاش بمیرم . زنده بودنم مزخرف ترین اتفاق ممکنه . 

یه شبه همه ی اون حسای گذشته اومد سراغم 

دوباره همون استیگما شدم . دوباره و دوباره و دوباره 

اینبار تمومه 

انقدر زخم میزنه و زخم میخورم تا خفه شم . فکم درد میکنه 

شب بدیه 

از شبا متنفرم 

از زندگیم متنفرم 

از همه چی 

از همه چی 

از همه چی 

,109

امشب یکی از اون شباست ، یکی از او شبایی که مامانم بد صدام میکنه . بد نگام میکنه ، از من بدش اومده . از اون شباس که میگه کاش به دنیا نمیومدم . یکی از اون شباست که باید از خواب بپرم و با صدای لرزون صداش کنم و بپرسم ساعت چنده تا ببینم چجوری جواب میده ، آشتی یا قهر !! احتمالا خیلی قهر . قلم تند میکوبه چشمام دارن اشک میریزن . استرس گرفتم و بغض ولم نمیکنه . من کار اشتباهی کردم ؟! حتما اره ... وگرنه دوباره گذشته تکرار نمیشد . قلبم لحظه به لحظه بیشتر به قفسه سینم با استرس میکوبه . بد ماجرا اینجاست من خونه ی مادربزرگمم و اون خونه ! با استرس تا فردا شب که بیاد باید صبر کنم تا ببینم چقدر قهره ، یه هفته ای یا مثل قبلنا چندماهه ... :) هروقت اینجوری میشه میترسم ، بدنم میلرزه !! و احساس میکنم تنها ترین ادم زندگیمم . احساس خفگی میکنم . نفس کشیدن سخته . داره مدام بهم پیام میده و تیکه میندازه . داره .. بهم .. همش .. تیکه میندازه .. واقعا نمیتونم نفس بکشم .. نمیتونم .. دارم خفه میشم . نباید اینجور بشه .. نباید 

نمیتونم 

نمیتونم 

کاش یکی کمکم کنه .. دیگه نمیتونم 

 

 

 

 

108

راستی بیاین از دوستان عزیزززمم بگمم 🙂😂 همونایی که موقع امتحانات بهم میگفتن زودتر کنکور بده میخوایم کلی جشن بگیریم و بیرون بریم و ... ایده ی خودشون بود ! 

حالا زیباست که کنکور دادم و پرت شدم تو غار تنهایی ، پشت سر هم استوری دورهمی هاشون و میذارن و عمیقا من و فراموش کردن 😂💔 کسایی که خودشون مدام بهم میگفتن که بعد کنکور دیگه باید باهامون بیای و ...  خلاصه این که هیچوقت تظاهر به دوست داشتن یا اهمیت دادن نکنید . 

و یه خبر دیگه ، میدونستم مهدیه هم بلاخره فراموش میکنه .. تقریبا سه چهار ماهی هست که دیگه ازش پیامی ندیدم . 

بچه های گپ هم کم کم فراموشم کردن .. انفالوشون کردم و از پیجم ریموو .. شاید زیاده روی کردم نه ؟ بیخیال 

107

استیگما دوباره برگشتم ! کارورزیم بلاخره تموم شد . کلی اتفاق افتاد این گند روز که خلاصه هم نمیشه کرد ... گوشی جدید گرفتم . مجددا کلاس زبان انگلیسی ثبت نام کردم ( زبانی که ازش متنفرم و هیچوقت نتونستم توش پیشرفتی داشته باشم -_-) کلاس زبان کره ای و ادامه میدم و برعکس اون ، عاشقشم . البته انقدر یهویی بعد کنکور بدون استراحت سرم شلوغ شد که مغزم داره بهم ناسزا میگه . شبیه این آدمای گیج و منگ شدم که یه کارایی در طول روز میکنن اما نمیدونن چیکار ! به خودم میام و میبینم شب شده با کلی کار نصفه نیمه . شاگردام خوبن ، حالا که کارورزی تموم شده میخوام بیشترشون کنم اما نمیدونم کجا میشه درست و حسابی تبلیغ کلاسام و کرد ! . پیجم ، دلم میخواد زودتر رشد کنه و کلی ایده براش دارم اما وقت نه ... کنکور عملی ۲۸ مرداده و از بس درگیر بودم که وقت تمرین نداشتم . همچنان ازتون میخوام برام دعا کنید ...