دیشب خوابت و دیدم کوچولو

خیلی شیرین و دوست داشتنی بودی . چقدر دوست داشتم . چقدر خوشگل بودی . سفید با موهای بور . عجیبه چون من موهام خرمایی تیره اس . تو دختر کوچولوی من بودی . انقدررر شیرین و خنده رو بودی که نگوو :)

انقدر دوستت داشتم که وقتی از خواب بیدار شدم دلم برات تنگ شد . بیدار شدم و دیدم که ندارمت .‌.

این حس و فقط یه دختر میفهمه ها .. ما اگه تا آخر عمرمون هم ازدواج نکنیم و بچه دار هم نشیم باز میتونیم مادر باشیم .. حتی اگه از بچه ها متنفر هم باشی یه جایی از وجودت نمیتونه دست از مادری برداره ..

اما خب این دلیلی نمیشه مردا بهونه ی احمقانه ای بیارن برای خونه نشین کردن زن ها ، این نکته رو همیشه تا ابد یادتون باشه ..

__ تپش قلب های این چند روز اخیرم کم شده . اما استرس و دل آشوبه ای که دارم هنوز تا مقداری همراهمه .‌. نمیدونم چمه

حس ششم یه حرف هایی میزنه که نمیخوام بهش گوش کنم .