552
بیاین یه چیز جالب براتون تعریف کنم . اتفاقی که مطئنم اخیرا برای بعضی از بلاگفایی ها هم رخ داده . شاید هم اکثریت بلاگفایی ها .
همه چیز از شبی شروع شد که من تصمیم گرفتم خونه ی دنیا بمونم تا برای نگین تولد بگیریم . البته که من از صبح زود برای امتحان پایان ترم دانشگاه رفته بودم . بعد امتحان هم رفتیم خونه ی دنیا و فکر کردیم چطوری نگین سوپرایز کنیم . اون شب نگین تا نزدیکای 1 شب پیشمون موند .
من و نگین اون روز توسط دنیا با یه باتی توی تلگرام آشنا شدیم که باعث شد سطح اعتماد ما به آقایون از 0 به منفی 100 برسه :) یه کم صبر کنید مطئنم با ادامه ی حرفام متوجه میشید چرا
ما دور هم جمع شدیم که فقط شوخی کنیم . مثلا ببینیم تو بات چه خبره و چی میگذره که انقدر سر و صدا کرده . دنیا وویسای مسخره میگرفت و ما هم نمیتونستیم جلوی خنده خودمون و بگیریم بلند بلند میخندیدیم . اون وقت بود که لو میرفتیم اکیپی داریم چت میکنیم . خیلی های دیگه هم همین طوری اعتراف کردن که با دوستاشون اومدن . تا اینجای داستان اوکیه .. اما زمانی همه چیز بیش از اندازه دارک میشه که عکس های آدم هایی و میبینی که 1 درصد حتی 1 درصد هم احتمال نمیدی چقدر میتونن عوضی و مریض باشن ... یعنی اگه من اون آدم و توی خیابون ببینم نمیتونم حدس بزن یکی از اون منحرفاست ! و دلم به حال دوست دختر یا همسر آینده اشون میسوزه واقعااا . یا خیلیاشون میان محترمانه حرف میزنن و هرچقدر مکالمه جلو تر میره بیشتر اون وجه بیمار خودشون رو نشون میدن و با خودت میگی ای وای ! اینا دیگه چه بازیگرای خوبین ... البته که ما کاملا به این موضوع آگاهیم که از چهره نباید قضاوت کرد .. ولی آخه یه چهره هایی و هرچقدر فکر میکنی نمیتونی هندل کنی چقدر میتونه عوضی باشه !! من اگه یکیشون و بیرون میدیدم در اولین نگاه روی چهره ی معصوم و مهربون کوفتیش کراش میزدم . یا روی لحن محترمش ! یارو میاد مکالمه رو با شعر حافظ و اینا شروع میکنه و بعد آخر مکالمه تبدیل به هیولایی میشه که نگوووو . ما حتی یک مرد سالم توی این گپ پیدا نکردیم .. ترسناک بود .
یا یه مردی بود سی و خورده ای ساله . میخواست برده بشه ! فانتری برده داشتتت ... از خودش نود فرستاد .. فاجعه بود . سریع چت و بستیم اما بعدش میدونید چیشد ؟ کلی دایرکت داد که من زن و بچه دارم .. عکس من و پخش نکنید و ( حالا ما که قصد پخش کردن نداشتیم ).. حتی عکس دخترش و فرستاد !!! بیچاره همسرش ، بیچاره اون بچه .. فکرش و بکنید اون زن میاد با یه مردی ازدواج میکنه ، دوستش داره ازش بچه داره ، باهاش میخوابه .. اما خبر نداره شوهرش چقدر میتونه مریض باشه و نود بفرسته برای دخترا و زنای دیگه !!
بعد از این بات سطح اعتماد ما به منفی رسید .. دیگه نمیتونم به هیچ مرد یا پسری به چشم مثبت نگاه کنم .. این که انقدرررر بازیگرای خوبین بیشتر آدم و میترسونه .. این که انقدر در برخورد اول خودشون رو سالم نشون میدن خیلی وحشتناکه .. و چقدررر مرد متاهل تو این بات میان ..
واقعا توی این زمونه نه مردا میتونن به زنا اعتماد کنن نه زن ها به مرد ها .. از کجا بدونم دو فردای دیگه بعد ازدواج داره خیانت نمیکنه ؟! از کجا بدونم چقدر میتونه بازیگر باشه .. لعنتی ها چنان سعی میکنن با حرفای قشنگ خرت کنن که برگات میریزه .. این حرفارو روی چند نفر تست کردین واقعا !!
چطور دیگه میشه اعتماد کرد .. تا من سعی میکنم دیدگاهم و نسبت به مرد ها مثبت کنم باز یه اتفاقی میفته که گند میزنه به همه چیز .. شاید هم باید بگم خدا چشمام و باز میکنه تا جواب پسر خوشگلارو ندم ! جدی .. باز بدتر میشه .. از هر قشری از هر شغلی که بگی توی این بات بودن ! .. معلم ، مهندس ، پزشک و ورزشکار و ... همه مدل آدمی که بگی .. همه ی این آدم ها نقش مهمی توی جامعه دارن .. همینا جامعه رو تشکیل میدن دیگه .. مگه غیر اینه ؟!
__ اصلا برای همینه پیام قبلیارو پاک کردم ( برای اونایی میگم که خوندن ) درسته اون پسر خوشگله بالای 50 درصد تایپم بود .. ولی با تصور این که اونم ممکنه جز یکی از این افرادی باشه که تو این باتن .. میگم بیخیال .. گور بابای کراش زدن و عاشق شدن .. من گند زدم تو هرچی عشق و عاشقیه .. همون بهتر جواب رد دادم بهش ...
جسمم سال ها پیش در دریا دفن و حالا تبدیل به بارون شدم ، اندراحوالات یک روح گمشده ...