به وقت nامین روز ..

مهدیه سه چهار روز دوباره پیامک فرستاد ، جواب ندادم . به شدت دلم میخواد یه پول گنده بیاد دستم بتونم بهاش خانوادم و یه مسافرت ببرم . بابا فکرایی دربارم میکنه که اصلا خوشم نمیاد .. خیلی سختمه حرفاش و اینجا بزنم ، حس میکنم فضاش از این مسموم تر میشه . دلم میخواد سریال فرندز و بشینم از اول ببینم . خونه ی مامانبزرگم بودم ، مربای هویج درست کرده و خیلییی خوشمزس . پنجشنبه مامانبزرگم قراره حلوا درست کنه به رسم هرسال ، بهش میگن حلوا ضیابری که خیلی خوشمزس . همیشه نزدیک عید اکثر گیلانیا درست میکنن . چیزی تا عید نمونده ... امیدوارم امثال سال بسیار بسیار خوبی باشه . خیلی دلم میخواد با یکی حرف بزنم ، نمیدونم از چی اما از هرچی