پدرم بعد از سال ها ، بعد از آخرین باری که به خاطر نمیارم

پشت تلفن من رو ٫ فاطمه جان ٫ صدا کرد

با صدای مهربانی که خیلی وقت بود نشنیده بودم

و من همین حالا بعد از قطع کردن تلفن ، از ذوق و غم در حال گریه کردن هستم . هق هق و خنده تضاد عجیبی ایجاد کرده .

میدونم چون جلوی همکارش بود و میخواست برای یه کار اداری شماره ای رو براش بخونم گفت ، اما

بابام من رو فاطمه جان صدا کرد .