444
چهار چهار چهار
آدم ها مدام د حال تغییراند . بعضی از تغییر ها تدریجی و بعضیاش یهویی . سلیقه ی آدم ها هم ممکنه به سرعت تغییر کنه ؟ یه روز یه چیز میخوای و روز بعد یه چیز دیگه . میگن این به خاطر مودی بودنمه . یه روز نیاز به عشق دارم و روز بعد از عشق متنفرم . یه روز سرد و سنگدلم ، فرداش برای کوچک ترین چیزی دل میسوزونم . یه روز بدجنس و عوضی ام ، روز بعد یه آدم پخمه و بی سیاست . نمیدونم کلیت من چیه . شناخت زیادی درباره ی خصوصیات اخلاقی و شخصیتیم ندارم . اما اخیرا خیلی از دیگران میپرسم که برداشتشون نسبت به من چیه . متوجه شدم موجودی که داخل خونه هستم کاملا با موجودی که بیرون خونه اس تضاد داره . موجود بیرون یه جورایی هم داره نقش بازی میکنه هم نمیکنه ! انگار بخشی از منه ولی نیست .. داخل خونه چیزی از من میبینن که عمرا باور کنن بیرون خلاف اون باشم .
یه سری خصوصیات عجیبم که نمیذارم خارج از خونه کسی متوجه اش بشه حرفای عجیبمه ! نمیدونم چطور باید تعریفش کنم چون یه جوریه . بیشتر اوقات دارم با خودم حرف میزنم ، شعر من دراوردی میسازم و قر میدم !! این و به هرکی بگی باور نمیکنه . چرت و پرت میپرونم ، الکی میخندم ، الکی غر میزنم . قابلیت این ودارم ساعت ها یه چیز غیر منطقی و با استدلال های عجیب منطقی کنم ! خواهرم یه چیز بهم میگه ، میگه entp . چون معرفی کردن خودم سخته مخصوصا فردی که داخل خونم ، باید بگم تایپ شخصیتیم اینه . اما عجیبه بیرون به هرکی میگم تعجب میکنه چون بهم نمیخوره ... گاهی اوقات انگار هر روز یه شکل و رنگ جدید به خودم میگیرم . میدونید کلی بخوام بگم اینا برام عجیب نبود . اما همین چند شب پیش از خواهرم پرسیدم که چه رفتارایی دارم که غیر منطقیه و نرمال نیست ، اونم اینارو گفت و چندتا ادا در آورد که نمیشه نوشت یعنی با رسم شکل فقط میشه توضیح داد !!
اره . خلاصه این که همش در حال تغییرم . میگفتن بعد نوجونی همه چیز نرمال میشه اما هنوز نشده .. انقدر شخصیت دارم و برای خودم ساختم که نمیدونم اصلیه کدومه .. حتی نوشته های داخل وبلاگ و میخونم ، متوجه این تغییرات میشم . انگار بعضی حرفارو یه فاطمه ی دیگه زده ! سعی کردم اصلیه رو از نوشته ها پیدا کنم اما همچنان مشخص نیست !
حتی میزان علاقم به ادم ها ، تایپ مورد علاقم بین آدم ها و همه ی چیز های این شکلی هم مدام در حال تغییره .
فکر کنم باید در حالات مختلفی که قرار دارم چیز های مورد علاقم و بنویسم و چیز های ثابت یا چیز هایی که زیاد گفتم رو پیدا کنم . اونا میشن بخشی از فاطمه ی واقعی . شخصیت اصلیه اصلی . اما فکر کنم خیلی طول بکشه تا پیدا بشه ...
البته الان چندتا چیز ثابت و در تمام حالت ها میدونم . من عاشق کتاب خوندنم ، فیلم دیدن به ویژه کی درامارو خیلی دوست دارم . غذا من و به ذوق میاره . نقاشی هم همین طور ( البته نقاشی مثل اون ها به این اطمینانی که گفتم نیست ... بعضی اوقات حس میکنم اصلا هنرمند نیستم .. یعنی هیچی از هنر انگار بارم نیست .. ) فعلا تا همین حد آگاهی دارم که خیلی سطحی ان . باید چیز های عمیق تری پیدا کنم .
الان یادم اومد که من تغییرات بزرگ و اساسی هم داشتم .. اما قالب همونه انگار .. در کنار همون تغییرات بزرگ یه چیز هایی هنوز تغییر نکرده و ثابته ..
اه خودم به زور میفهمم چی میگم چه برسه بقیه
جسمم سال ها پیش در دریا دفن و حالا تبدیل به بارون شدم ، اندراحوالات یک روح گمشده ...