30 فروردین تولدم بودم . رسما وارد دهه بیست سالگی شدم . همه بهم گفتن بیست سالگی سن قشنگیه ، دوست دارم بدونم چرا ... دوست دارم بدونم واقعا همین طور خواهد بود ؟

خواهرم برام یه کیف خرید ، مادرم یه گوی فانتزی و بابام پول داد . بابا اصرار داشت ما که هر پنجشنبه میریم خونه ی پدر مادرش ، یه کیک سفارش بدیم و ببریم . من نمیخواستم .. ولی در آخر یه کیک دو کیلویی دقیقه نودی سفارش دادیم . به بهانه ی کیک عمه ها و عمو ها بهم یه کادویی دادن .. ولی خب من اصلا بهشون نگفتم دارم کیک میارم ‌‌.. دوست نداشتم فکر کنن به خاطر کادو میبرم .

_ امروز تو دانشگاه داشتیم فکر میکردیم که ، عه! جدی جدی بیست سالمون شدااا ... من وقتی فیلم فوت کردن شمع تولدم و دیدم کلی تو فکر رفتم .‌‌.. انگار اون فاطمه ی داخل فیلم و نمیشناختم .. چهره ام ، صدام ، لبخندام ، همش برام ناشناخته بود ! انگار اون من نبودم ! نمیدونم چرا همین حالتی بهم دسته داده بود .. برای اولین بار بود که حس میکردم خودم و تا این حد نمیشناسم .. چقدر چهره ام عوض شده چقدر با فاطمه ی دو سال پیش فرق دارم ! حتی آینه هم نتونسته بود این تفاوت رو بهم نشون بده . با خودم فکر میکنم من چقدر کم خودم و نگاه کردم ! همیشه از دیدن عکس و فیلمای خودم فراری بودم چون به هیچ عنوان زیبایی در خودم نمیدیدم ...

_ دانشگاه خوب نیست ، اوضاعش بهم ریخته اس . هر موقع میرم سر کلاس تمام انرژیم گرفته میشه و یه نا امیدی بزرگ میاد سراغم . چقدر شرایط بده ...

_ نشستم با مامانم سریال ( با شوهرم ازدواج کن ) رو دیدم . دوستش داشتم ، قشنگ بود . اما مامانم به شدتتتت عاشق این سریال شده ، در حدی که به یه هفته نکشیده نشسته دوباره از قسمت اول داره ریواچش میکنه .. همش میگه این سریال حسرتام و بهم نشون میده . حسرت انتخاب های درستی که میتونستم بکنم و نکردم .. همش میگه کاش منم میتونستم برگردم به گذشته و خیلی چیزارو تغییر بدم یا جبران کنم .. تازه مامان داره معتاد کی دراما میشه و درک میکنه که چرا آدم از این دنیای مزخرف و غمگین به دنیای این سریال ها پناه میبره ! آدم چیز هایی که حسرتش به دل مونده و نتوسته تجربه کنه رو با این فیلما زندگی میکنه . البته که من با تموم شدن هر سریالی که زندگی کردم ، تا مدتی افسردگی بعد سریال میگیرم .. مثل زمانی که هندوانه چشمک زن تموم شد .. انگار بخشی از وجود من کنده شد و رفت !! به نظر این حرفم عجیب میاد اما اونایی که فیلم و دیدن و درکش کردن ، حرف منم درک میکنن ..

_ اوضاع پیچیده ای دارم ، دوست دارم زودتر به انسجام برسم و بعدش با خیال راحت کتاب بخونم و فیلم ببینم و باشگاه برم :)

_

ادمایی که لینک کردم یا رفتن (حذف کردن وبشون رو ) یا مدت طولانی که نیستن ... من حس میکنم دلتنگ یه سریا شدم .. دلتنگ اونایی که از روزای اول برام نوشتن و براشون نوشتم .‌.