بابام بهم گفت چاق شدم . واقعا شدم . از کمر به پایین مخصوصا . غمگینم . کاش حداقل یه چاق خوشحال بودم . چیکار کنم . نمیدونم . من لاغر بودم . خوش هیکل بودم . پاهای خوش فرمی داشتم . اما الان نه . کاش یه کم انگیزه داشتم . داخل ایونت بیشتر بچه ها خوش هیکل بودن ، اگرم نبودن خوش قیافه بودن حتی با عمل . من هیچی نبودم ، حتی اهل آرایشم نیستم . اما همکلاسیم دماغش عمل بود و لاغر ، با این که خیلی قدش کوتاهه . همه باهاش گرم میگرفتن . همه باهاش دوست میشدن . باز بگید قیافه تاثیری نداره . حجابم که میگیرم . حداقل چهرم با فرفریام خوشگل تره . ولی اونقدری که دیدن خودم داخل آینه و چاق شدن بدنم داره اذیتم میکنه ، نگاه هیچکس نمیکنه . همه میگن اونجوری که هستی خودت و دوست داشته باش . من نمیخوام داشته باشم .