327من و کارای نکرده
حالا که به عید نزدیک میشیم و کم کم کلاسای دانشگاه داره تق و لق میشه یادم افتاده که چقدرررر کار نکرده دارم . وقتی این همه کار میریزه سرم نمیدونم چرا به جای این که شروعشون کنم به جاش مقاومت میکنم ! میشینم وقتم رو به بطالت میگذرونم ..مثل یک نوع دفاع در برابر ناتوانی . الانم اومدم اینجا کارایی رو که باید انجام بدم رو بنویسم تا یه طبقه بندی انجام بشه و به یه نظمی برسه ، حداقل مغزم این نظم و بپذیره و یه استارتی بزنه . دلم نمیخواد داخل عید کارایی رو که دوست ندارم انجام بدم . و چقدررر این کار سختههه . وای فکر کردن بهش من و کلافه و خسته میکنه . کلی غر دارم که بزنم ولی نمیزنم . شاید بعدا در قالب یک فحش به تمام زمین و زمان به صورت یک پست رمز دار آپلودش کنم !
- خوندن درس های عقب مانده زبان انگلیسی و آماده شدن برای آزمون پنجشنبه
- اجرای اتود روی بوم و تموم کردنشششش
- دیدن فیلم های استاد ح.ا و تمرین برنامه ی A.I
- تمرین کردن زبان ایتالیایی و جبران درس های عقب مونده
- اجرای اتود های مبانی
- اجرای اتود نقوش سنتی
- تمرین درس های زبان کره ای ( چون خیلیییی عقب موندممممم )
- خوندن کتاب های بخت برگشته ام ( بادام ، تاریخ فلسفه غرب ، بلندی های بادگیر ، مردی که میخندد ، چشم هایش و .. بیخیال همش و نمی نویسم به استرسم اضافه شد اصن =) فکر نکنم بتونم تمومشون کنم تا تابستون
- خوندن جزوه تاریخ هنر و خلاصه نویسی و غیره
- خوندن جزوه نقوش هندسی و خلاصه نویسی و غیره
- تموم کردن سریالاااامممم ( بله مسئله خیلی مهمیهه ، جدی جدی یه فشار روانیه برای خودش !! )
چقدم زورم میایه :)))))))
_ اوه اینم اضافه کنم دم عیدی کل آشپزخونمون و داریم تغییر میدیم و کابینت کاری میکنیم ، اصن پرفک =) با کلی اتفاق دیگه که از فکر کردن بهشون مخم سوت میکشه
اصن یه جوری کارامون بهم گره خورده که دیگه ناتوانم .
جسمم سال ها پیش در دریا دفن و حالا تبدیل به بارون شدم ، اندراحوالات یک روح گمشده ...