خونه ما یه چیز کم داره و اونم آرامشه 

خونه ی ما یه چیزایی هم خیلی زیاد داره ، دعوا ، تشنج ، بحث ، داد و بیداد ،،، جنگ 

تو این خونه کسی نمیدونه آروم حرف زدن یعنی چی ، دخالت نکردن یعنی چی ، رفاقت یعنی چی 

کسی احترام و بلد نیست ، کسایی بلد نبودن و کسایی هم هیچوقت یاد نگرفتن 

خونه ای که صدای دادش کل واحد های آپارتمان و برمیداره 

خونه ای که زیادی سرده ...

خونه ای که یه روز صدای داد ازش بلند نشه جای ترس و تعجب داره ! 

خونه ای که درد و مریضیاش زیاد میشه اما کم نه ...

روزای سختیه ، خیلی سخت تر از چیزی که یه نفر میتونه با تمام وجود حس کنه 

من میجنگم که ترحم نشنوم ، میجنگم که خونه ای بسازم سرشار از آرامش 

من میجنگم برای خودم و هرآنکسی که به من مربوط میشه 

چندین ساله که کوه شدن و یاد گرفتم و با تمام احساساتی بودنم ، زود زخم خوردنم همچنان تکیه گاه کوچکی ام که در حال رشده 

اوضاع خوب نیست اما یادآور زودتر بزرگ شدن و زودتر به استقلال رسیدنه . اره از اون آدماییم که میگن اشکش دم مشکشه ، این ذات شیشه ای منه ... اما سنگ های یه کوهم صیقل بخوره آینه میشه ...

دستام میلرزه گاهی از این همه سردی و درد ، از این همه تیرگی . تنها راه نجات من نوری که از وجود خودم همچنان زندس ..  زنده بمون دختر !!

باید این همه مقاومت و جنگیدن 

این همه زخم خوردن و خفگی ، یه جایی یه روزی یه جوری باید نتیجه بده ...

 

*مزخرف میگم ؟! :)