95 روزای آخر 2
تقریبا یک هفته و نیم اومدم خونه مادربزرگم ، خونه ی خودمون تمرکز ندارم و نمیتونم درس بخونم . اینجا کسی بهم کار نداره ، خودمم و خودم . نه اینستاگرام میرم نه پیامای واتسپ و تلگرام و چک میکنم . پرت شدم توی غار تنهاییام و هرچقدر به کنکور نزدیک تر میشیم من نگران تر میشم . هرچقدر میخونم بازم سوالا متفاوته ! بازم یدونه تست و غلط میزنم و این خوب نیست . منی که قرابتم توی ادبیات از همه چیز بهتره نباید یدونه خطاهم داشته باشم .. لعنت به ضریب منفی
واقعا بیشترین امیدم به کنکور عملیه ، حداقل درباره ی کنکور عملی خیلی مطمعنم ..
+ [ پنجشنبه دوم تیر ۱۴۰۱ ] [ 12:55 ] [ fatemeh ]
|
جسمم سال ها پیش در دریا دفن و حالا تبدیل به بارون شدم ، اندراحوالات یک روح گمشده ...