106
میشه بهم حق بدین؟، گاهی اوقات از پدرم متنفر میشم :)))
همیشه وقتی خیلی حالم خوبه یا شادم و اعصابم سرجاشه ، حالم و خراب میکنه :)))
میشه بهم حق بدین؟، گاهی اوقات از پدرم متنفر میشم :)))
همیشه وقتی خیلی حالم خوبه یا شادم و اعصابم سرجاشه ، حالم و خراب میکنه :)))
ولی من همچنان خستم . همچنان خوابم میاد و همچنان سرم شلوغه و وقت سر خاروندن ندارم .. ولی دوسش دارم .. این روزا قشنگن .. چون یه زمانی خاطره میشن .. خاطره ی سختیایی که کشدم تا به چیزی که میخوام برسم :) اره خلاصه ...
* استیگما منتال و فالو میکنی دوستم ؟ :))) ادرسش پینه
انقدرررر این چندوقت سرم شلوغه که خدا میدونه ، همه کارام مونده و من حتی وقت نکردم بیام و به اینجا سر بزنم :) ولی هیچ جا اینجا نمیشه نه ؟ هرجاهم برم ، بازم جام اینجاست .. راستی یه پیج دیلی طور زدم که تقریبا کتاب محوره .. خوشحال میشم بچه های اینجا پیجم و داشته باشن 🙂✨🤍 استیگما بلاخره برگشته :))))
خب ، وقتشه که از حالت کنکور در بیام و دوباره کلاسام و شروع کنم ، گفتم اینجاهم اعلام کنم که اگر کسی مایل به شرکت داخل کلاس ها هست ، همینجا از قسمت گفت و گوی آنلاین پیام بده تا شرایط و کامل توضیح بدم . شاگردای قبلیمم دوباره ثبت نام کردن و خب این خوبه . خلاصه این که منتظرتون هستم 🙂🤍
من برگشتم ، بلاخره بابام و راضی کردم صبح تنها برم .. به معنای واقعی کلمه " خراب" کردم . خراب چه عرض کنم افتضاح ! =))) یه حال داغونی ام . یک سال از عمرت و بندازی دور تا فقط توی چهار ساعت لعنتی آیندت و مشخص کنی ... اره گند زدم . اونقدری که امیدم به قبول شدن هم از دست دادم ! سوالا مزخرف مزخرف مزخرف بود . داد همه در اومده بود :) سرم از درد داره میترکه . حالم خیلی بده . تا نتایج بیاد دق میکنم . هرچند که میدونم چیز خوبی در انتظارم نیست ...
حالم خوب نیست ، واقعا نیست . بی دلیل دارم گریه میکنم و خستم . بابام داره اذیتم میکنه ، دوست دارم فردا تنها برم سر جلسه اما گیر داده من میبرمت . به خدا نمیتونم ، سختمه باهاش برم . گیر داده کی کارنامت و میدن . باورم نمیشه تو این سن تو این شرایط باید نگران کارنامم هم باشم . به خدا ، به خدا خستم و حالم خوب نیست . فردا صبح زود باید پاشم برم حوزه اما داغونم . مثلا من و بردن بیرون حالم خوب شه ، خوب که هیچ بدترم شد . تورو خدا برام دعا کنید . حتی حال و شرایطم و درکم نمیکنه . دلم میخواد با یکی حرف بزنم چون دارم خفه میشم اما بازم جایی بهتر از بلاگفا پیدا نکردم . بغض داره خفم میکنه ، آدمای اطرافم دارن خفم میکنن ، یه کم فضا میخوام برای تنها بودن و بلند بلند داد زدن . این چند ساعت باقی مونده رو میخوام تنهای تنها باشم . همه ی امیدم به خداست . همه ی امیدم به خداست همه ی امیدم به خداست همه امیدم به خدا ست ...
دارم از بیخوابی میمیرم . سرم به شدت درد میکنه . دیشب خیلی طول کشید تا خوابم ببره . صبح زود که پاشدم و یه فیلم همایش دیدم تصمیم گرفتم فقططط فقططط نیم ساعت بخوابم . مادربزرگمم حیاط بود . تازه چشمام گرم شده بود و داشت خوابم میبرد که یهو اومد تو و در و کوبید به هم ، منم یهو از خواب پریدم . دوباره اومدم خیر سرم بخوابم ، بازم تازه موتورم گرم شده بود یهو صدام کرد گفت امروز درس نخوندیا !! پاش و ساعت فلانه و ...
حقیقتا میخواستم خودم و خفه کنم ، من صبح که بهش گفتم اصلا این چند شب و درست حسابی نخوابیدم بابا پنج دقیقه ولم کن بنده خدا . برای بار سوممم اومدم بخوابم که حداقل این سردردی که دوبرابر شده رو ساکت کنم که ، تلفن زنگ خورد و مامابزرگم دوباره اومد تو خونه . تلفن و جواب داد و باز صداااممم کرددد . بهش گفتم اجی جانم ( همون مامانبزرگ به گیلانی ) درس خوندن من و چیکار داری بزار بخوابم . هیچی فکر کنم ناراحت شد ... حالا مگه خوابم برد .. الان پاشدم و به معنای واقعی در حال پودر شدنم و باید کلی درس بخونم . اگه اون نیم ساعت و ازم نمیگرفت حداقل الان از سردرد در حال مردن نبودم .
خلاصه که اره !!!
رفتم تست ادبیات 98 زدم و با یه لبخند گنده از خودم راضی بودم تا این که پاسخنامه رو دیدم ... فاجعه ی بزرگی بود . احمقانه فکر کردم خوب تست زدم و بعدش دیدم عجب گندی زدم !! فقط 4 روز مونده ، مگه این که معجزه بشه ... واقعا چیکار کنم :)
جوری که مامانبزرگم صبح زود صدام میکنه درس بخونم و من شب قبلش اصلا خوب نخوابیدم و مغزم داره منفجر میشه <<<<<<<<
فقط 4 روز ؟! حس میکنم الان از هم گسسته میشم . ترسناکه
محض رضای خدا کسی نیست براش غر بزنم ؟ دارم اذیت میشم ..
یه مرحله ای هست هرچی میخونی انگار هیچی نخوندی ، اره دقیقا ! الان تو همون مرحلم . و بدترش اینه که نمیدونی چی و بلدی چی و نیستی ! نمیدونی الویت و روی کدوم بذاری چون انگار هیچکدوم بارت نیست ... 5 روز .. 5 روز ترسناکه و همین الانش از نصفش گذشته .
تقریبا یک هفته و نیم اومدم خونه مادربزرگم ، خونه ی خودمون تمرکز ندارم و نمیتونم درس بخونم . اینجا کسی بهم کار نداره ، خودمم و خودم . نه اینستاگرام میرم نه پیامای واتسپ و تلگرام و چک میکنم . پرت شدم توی غار تنهاییام و هرچقدر به کنکور نزدیک تر میشیم من نگران تر میشم . هرچقدر میخونم بازم سوالا متفاوته ! بازم یدونه تست و غلط میزنم و این خوب نیست . منی که قرابتم توی ادبیات از همه چیز بهتره نباید یدونه خطاهم داشته باشم .. لعنت به ضریب منفی
واقعا بیشترین امیدم به کنکور عملیه ، حداقل درباره ی کنکور عملی خیلی مطمعنم ..
درصدام پایینه ، مثل چی خستم ، تمام بدنم درد میکنه از بس نشستم و سر خم کردم رو کتاب ، عصبیم و نیاز دارم درک بشم . نگرانم ، فقط یک هفته 5 روز مونده تا کنکور هنر .. دارم سعی میکنم درصدای ادبیات و دینی و بکشم بالا چون ترجمه عربی و زبان افتضاحم . دروس تخصصی تقریبا انداختم دور از بس عمومی خوندم . چشمام این روزا تار میبینه . پریودم درمان نشده و رو مخمه . فک درد و معد دردم تشدید پیدا کرده
خوابم میاد اما نمیتونم بخوابم . حس میکنم وقتی میخوابم کلی تایم برای خوندن از دست دادم . نمیخوام خودم و خانوادم و نا امید کنم . کاش چیزی که میخوام بشه .. کاش نتیجه ی این همه سختیم و ببینم ..